گاهی چقد حرف دلم را نمی زنم
پوریا فرازی
و اما چند رباعی از من : در خواب من از سفر که برمیگردی! معلوم شده ز جاده ها دل کندی با رفتن تو ترانه هایم مُردند چندی ست که تو غزلسرایم کردی! * * * از اول جاده مقصدت پیدا شد مرداد هم آواز شب سرما شد زان روز که گفته ای نباشم شاعر اشعار من و غم تو بی بابا شد * * * همگام نگاه تو رسد دریایی ای بوسه ی تو معصیت رؤیایی اینبار نرو کمین گرفته ست انگار در پشت سرم سایه ای از تنهایی بغض غمگینتر از یه بغضم پا به پای اشتباهم من یه مرد بی سایه م که همیشه بی پناهم باصدای پیام اکرمی پور به زودی ... * این ترانه براساس ملودی نوشته شده * مادر گریه کردم مثل ابرا بی تو مادر شد دل من جای غم ها بی تو مادر رسول خدا گفت بهشت زیره پای توست بخواب مادر برای همیشه قلبم فقط جای توست بخواب مادر رفتی و من تنها ماندم با غصه ها و غم ها ماندم گر تو را آزردم مادر حلالم کن بعد از تو من بی پناهم ای که بودی تکیه گاهم خیز و بنگر اشک و آهم مادر حلالم کن با صدای : سامی یوسف شیشه ی سنگی روزای من بی تو روزای تاریکن شبای بارونی به من چه نزدیکن به من چه نزدیکن شبای بارونی وقتی که از حالم هیچی نمی دونی هیچی نمی دونی از دله بی تابم ای شیشه ی سنگی چشمای بی خوابم آهنگه تنهایی دنیامو پٌر کرده سیاهیه غربت عشقو ترور کرده تنها و بی فانوس دنباله یه راهم از تو عبور کردم راهه پٌر از آهم هیچی نمی دونی از این همه دوری هیچی نموند واسم جز این سوت و کوری ترانه سرا : پوریا فرازی آهنگساز و خواننده : پیام اکرمی پور در دل شب پنجره ای گشودم تا تو را ببینم صبح از راه رسیده است... بگو که اشتباه شده ، بگو هنوز دوسم داری بگو که تو داری حالا ، سر به سره من میذاری بگو که اشتباه شده ، بگو که رؤ یاتم هنوز بازم بگو که واسه تو ، نه شب دارم نه دیگه روز بگو که اشتباه شده ، نگو دیگه نمی خوامت بگو میخوام که بشنوم ، جمله ی دوستت دارمت به من نگاه کن و بگو ، بگو که اشتباه شده نگو رسید آخره راه ، که حسرتم یه آه شده تو ساحل نگاه تو ، دریای من سیاه شده تو منو دوست نداریو ، بگو که اشتباه شده ترانه سرا : پوریا فرازی با صدای : علی صدری حس سرد یه حسی توی این خونه پیچیده یه حسی که غریب و آشنا نیست تو باور کن که این سهمم نبوده جای قلب عاشقم به زیر پا نیست یه عمره که به زیر سایه تو نشستم تا به رؤیاهام نبارم چه سخته که آخرشه ندونی کسی جز تو توی دلم ندارم یه حسی توی این خونه پیچیده زده شعله به روح سرد خونه چه سخته تو هوات نفس نباشه چه سخته بی صدا باشه زمونه هنوز غرق خیالاتم که یکبار بخونم غزل ناب چشاتو بمیرم و نبینم که تو یک روز گرفتی از دلم حال و هواتو درست تٌو لحظه ی دوبارگی هام شدم محکوم به حبس آشنایی دو دستم بسته شد واسه همیشه به دست پینه بسته ی جدایی...
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |






